نخستين مورد بروز اين رقص در سال 1374 در آخن بود. اندكي بعد در نقاط مجاور پديدارشد، در ليژ، تنگرا، اوترخت‌، كلن و در سراسر راين‌، متس و غيره‌. داءالرقص در سال‌ 1418 به استراسبورگ رسيد. از آن‌جا كه قديس ويتوس را با اين بيماري مربوط مي‌ساختند، كليساهاي منسوب به او در تسابرن (ساوِرن‌) و رتشتاين مركز زيارت مبتلايان و در عين حال‌ مركز انتشار بيماري شد. ولي هم‌چنان‌كه از اين قديس در شمار يكي از چهارده ((ياوران‌)) انتظار مي‌رفت‌، قديس ويتوس برخي از بيماران را هم شفا داد.1
پيش از آن هم يك چنين بيماري رقصي پيدا شده‌بود؛ بگذريم از باكاناليا و ليبرالياي قديمي‌ كه موارد جداافتاده‌اي بود و در سال‌هاي 1237 (ارفورت‌)، 1278 (اوترخت‌) و غيره گزارش شده‌ بود؛ ولي گسترش همه‌گير آن در بخش بزرگي از كشور و وقوع آن در سال‌هاي متوالي ظاهراً در سال 1374 آغاز شد و با فواصل و گه‌گيري‌، ولي به‌كرّات در سده‌هاي پانزدهم و شانزدهم ادامه‌ يافت‌. اين ظاهراً از پيامدهاي طاعون‌، سيل و قحطي در آلمان باختري بود و يك واكنش‌ انفجاري جمعي بعد از سال‌هاي فقر و رنج‌. در تاريخ‌هاي كشورها يا نقاط مورد بحث اشاره‌هاي‌ زيادي به بيماري رقص وجود دارد، ولي قديمي‌ترين گزارش علمي را پاراكلسوس (وفات‌: 1541) نوشت‌. پيش از زمان پاراكلسوس‌، اين بيماري را يك بيماري شيطاني مي‌دانستند كه‌ علاجش در قدرت كشيشان بود و نه پزشكان‌. معالجات پاراكلسوس هم جنبه‌ٴ جسماني و هم‌ رواني داشت‌.
بيماري رقص سده‌هاي ميانه به‌صورتي كه معاصران توصيفش كرده‌اند، يك بيماري همه‌گير رواني بود. اين بيماري قربانيان خود را از ميان افراد مبتلا به اختلالات عصبي از قبيل صرع و هيستري مي‌گرفت‌، ولي غير از آن اختلالات بود و اغلب افراد ظاهراً سالم را هم مبتلا مي‌كرد. اين بيماري در وهله‌ٴ اول رواني و فوق‌العاده مسري بود، به‌ويژه در مورد كساني كه روانشان بر اثر دردهاي جسمي و روحي آزرده بود. يگانه علامت مشخص جسمي غير از رقص‌، نفخ شكم بود (برآمدگي شكم براثر تجمع گاز يا هوا در آن‌)؛ امروز هم نوعي نفخ هيستريك را پزشكان‌ معاصرمان مي‌شناسند.
بيماري مشابهي در ايتاليا پديد آمد، ولي علل متفاوتي داشت و مدت‌ها تصور مي‌شد ناشي‌ از نيش رتيل است و از اين رو آن را بيماري رتيل مي‌خواندند. اين بيماري قديمي بود، ولي در


1. چهارده قديسي كه هنوز كليساهايشان مورد زيارت است (از جمله يك‌رشته كليسا بين كوبورگ و بامبرگ‌) عبارت‌اند از جرجيس شهيد، بلاز سيواسي (در ارمنستان‌)، اراسموس انطاكي‌، ويتوس ايتاليايي‌، پانتالئون نيكومديايي‌، كريستوفر انطاكي‌، دني پاريسي‌، سيرياكوس رمي‌، آخاتيوس قسطنطيني‌، استاكيوس‌ نيقي‌، آيگيديوس يوناني‌(؟)، مارگريتاي انطاكي‌، كاتريناي اسكندراني و باربارا. غالباً اگر نه همگي از شهداي سده‌هاي سوم و چهارم هستند و اغلبشان شرقي‌. بنابراين آيين ستايش اين ياوران بسيار قديمي است‌.